خرید بک لینک
چند روزه که ایام به کامه

یاد گرفتم زندگی میگذره ...پس بهتره که بی خیال بشم.

دیشب نصب شب حالم یهویی بد شد.

سرم به شت درد میکرد

حالت تهوع داشتم

احساس میکردم گشنمه

و بعدش هم لرزیدم...اانگار که توی برفم.

علی دست و پاشو گم کرده بود.

قندمو گرفت 109 بود.بعدش زنگ زد اورژانس

تا اونا بیان فک کنم 5 دقیقه نشد ولی تو همین مدت کوتاه 3 بار به اورژانس زنگید.

پتا پارلا رو گذاشت تو کریراونم بیدار شد.

خدا رو شکر پارلا جونم گریه نمیکرد.

خلاصه که قشنگ میفهمیدم دور و برم چه خبره ولی نای باز کردن چشمامو نداشتم یا اینکه حرف بزنم.

علی و پارلا با پراید اومدن و من رو هم با اورژانس فرستادن بیمارستان.

تو امبولانس دکتر یه ماسک اکسیژن برام گذاشت که حالمو بهتر کرد.

تو بیمارستان هم که تو اورژانس فقط من بودم دکتر با گرفتن فشار و قند خون و میزان اکسیژن خون که همشونم نرمال بودن تعجب کرد که پس درد من چیه؟؟!!

خلاصه یه سرم و دو تا امپول حالمو بهتر کرد.

شدید احساس ضعف و گشنگی میکردم.اب دهنمم کامل خشک شده بود.

علی هم خیلی نگران ده بود.دلم براش میسوخت اخه صبح قرار بود ساعت 8 بره تبریز که از ساغت 3 و نیم بیدار بود.تا ساعت 7

بیچاره فقط یه ساعت خوابید و مجبور شد ساعت 8 پاشه بره.الهی که خدا هم تو این دنیا و هو تو اون دنیا بی نیازش کنه.

تا زمانیکه مادر نشده بودم وقتی مریض میشدم هیچ ترسی از مرگ نداشتم ولی دیشب خیلی میترسیدم

از مرگ...خیلی واهمه داشتم.

نگران پارلا بودم.خیلییییییی

وقتی بهش نگاه میکردم ناخود اگاه اشکم سرازیر میشد.

تشخیص دکتر این بود که از استرس و اعصابه.

منم یکمی خندم گرفت...اخه ادم بیخیالی مثل من کجا و استرس کجا.من فقط تو امتحانا استرس میگیرم که نسبتا شدید هم هست ولی هیچ وقت این طوری نشده بودم.

اما علی نظر متفاوتی نسبت به من داشت و زودی گفت:بله اقای دکتر ایشون همیشه پر از استرس و فکره همه چی رو میکنه.بعدش که دکتر رفت بهم گفت دیدی اخرش فکر کردنا کار دستت داد وقتی اعتراض کردم گفت خودت فک میکنی بی خیالی ولی در حقیقت اینطور نیست.تو واسه هر چیز کوچیکی حرص میخوری که چرا درست پیش نرفت چرا فلان چیز سر جای خودش نیست.چرا طبق برنامه ریزی (که فوق العاده روش حساسم) پیش نرفتیم.چرا فلان و چرا بهمان.

سر تو درد نیارم...

شب خوبی نبود شب بدی هم نبود

و در اخر از خدا میخوام هیشکی رو راهیه بیمارستان نکنه.آآآآآآآمین.

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 21:36

صفحه بندی