خرید بک لینک

اقا امروز منتظر موندم جناب مشاور پیام بدن ببینم چه جوریدرس بخونم که جواب ندادن

فک کنم منو جدی نکرفته

بیخیالش

من راه خودمو میرم و موفق میشم

دو سال زمان دارم تا برسم به هدفم.

ولی فقط اینجا مینویسم وقتی موفق بشم مطمئنم یکی از اون ادمایی میشه که اشنا پیدا میکنه برای اینکه منو راضی کنه که بگم تو مجموعه اونا بودم

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 23:40

شونزده سالم بود که به یه شهر دیگه نقل مکان کردیم . همون روزهای اول پسر یکی از همسایه ها خیلی توجهمو جلب کرد و به قول امروزیا شد کراشم. دو سه هفته بعد من یه دوست صمیمی پیدا کردم که بعد اشنایی بیشتر متوجه شدم با کراشم رفیقن یا بهتر بگم رلن. خیلی حالم گرفته شد اما خب هیچی نگفتم.اکثرا اوقات خودمو با علی تو لباس عروس دامادی تصور میکردم اما بعد حرفای مینا یادم میفتاد که از عشق علی به خودش میگفت .اینکه علی دیوونه مینا بود.اما مینا چندان علاقه ای به علی نداشت و با خیلی از پسرها تلفنی حرف میزد یا بعضا مدرسه رو میپیچوند و با پسرا قرار میزاشت.قلبم درد میگرفت وقتی میدیدم با کسی که اینقدر صادقه داره همچین رفتاری میشه اما باز هم به روی خودم نمیاوردم .ما شده بودیم هجده و علی شده بود ۲۰ سالش و میخواست سربازی بره . فک کنم دو ماه مونده به سربازیش بود که تصادفی متوجه خیانت مینا شد و مینا به بدترین شکل ممکن غرور و شخصیت علی رو له کرد و رفت .چقدر دلم میخواست اونروزا برم ارومش کنم اما نمیشد . از شانس بد علی ،ده روز بعد هم خیانت مادرش برملا شد و ضربه خیلی سنگینی خورد . نه تنها اون که کل خونواده اش ضربه دیدن . علی دو روز بعد عازم خدمت شد و تا پایان سربازیش به شهرمون برنگشت. و منی که روزها رو میشماردم تا دو سال تموم بشه و علی برگرده . یه روز که دیدم برگشته تمام وجودم شد هیجان ، خیلی فرق کرده بود چهره اش مردونه شده بود ، از اون شیطنت و سبک سری های قبل سربازی هیچی نمونده بود .به طرز عجیبی جذابتر شده بود و من با هر سری دیدنش قلبم میلرزید .اما کم کم شایعه رابطه علی با دخترا پخش شد اون زمان من دانشحو بودم و سعی میکردم تمام فکر و ذهنم پیش درسم باشه که نمیشد.رابطه علی با دخترا تموم نمیشد ، امروز با یکی فرداادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:10

سرنوشت بالا پایین داره اینو من بهتر از هر کس دیگه ای تجربش کردم ... ادامه متن رو بزن ادامه داستانمو بخونی .

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 17:10

امروز با دوستم تصمیم گرفتیم بخونیم واسه کنکور پزشکی

این ارزوی ده سال قبل منه

ارزویی که نشد اون زمان بهش برسم شاید چون قدر نوجوونی و زمان رو نمیدونستم ،ولی الان میخوام برای رسیدن بهش تلاش کنم .

اگه یه نوجوونی و اینو میبینی دنبال علاقت برو نترس پیش برو تلاش کن و در نهایت موفق شو هیچ چیزی به اندازه رضایت ادم از خودش ارامش بخش نیست

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: چهارشنبه 26 بهمن 1401 ساعت: 0:01

من اینجام

اومدم باز هم یه سری به اینجا بزنم خیلی وقته نیومده بودم چقدر دلم واس اینجا تنگ شده بود.راستش میخوام یه کسب و کار جدید راه بندازم .میخوام از صفر تا صدش رو خودم انجام بدم .امیدوارم موفق بشم

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 14:24

بالاخره با تلاش های من سیسمونی رو اماده کردیم.وسایلو تو خونه مامانم اینا چیدیم چون بعد عید اسباب کشی داریم.هنوز خونه نخریدیم ولی بعد عید حتمیه.چون صاحب خونه فقط 4 ماه فرصت داده...علی هم دیگه بخاطر من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 21:36

بیریارا دوشموش جانیما ایرینی قاتیب قانیما درمانی نی وئرمه دیلر اؤلوم یاراشمیر یاشیما بیر ده ساغالسام یاشارام هاوالانیب بیر اوچارام قاناد آچیب بیر قوش کیمی بو داغین اوستن آشارام دره لردن بیر گئچرم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 21:36

امروز روز مرد بود.

واسه هیچ کدوم از مردای تو زندگیم(پدرم،همسرم،پدر شوهرم) چیزی نگرفتم . چون پول نداشتم.

خدایا کمکم کن ...کمکم کن دخترمو طوری تربیت کنم که هیچ وقت افسوس گذشتشو نخوره.

قبلنا چقدر دلم برا گذشتم تنگ میشد....اما الان نه

دخترم خیلی عوضم کردم.

دوستت دارم پارلا

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 21:36

عید فطر 94 مبارک. خدایا خودت مشکل همه بنده هاتو حل کن. راستی توافق هم که شد و ایشالله که همه چی بهتر میشه. ببینیم بعد این چه خواهد شد! اینجا خلوتکده من شده ...جایی که توش میتونم خیلی راحت از دردام بنوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 21:36

چند روزه که ایام به کامه یاد گرفتم زندگی میگذره ...پس بهتره که بی خیال بشم. دیشب نصب شب حالم یهویی بد شد. سرم به شت درد میکرد حالت تهوع داشتم احساس میکردم گشنمه و بعدش هم لرزیدم...اانگار که توی برفم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 21:36

امروز اومدم تا یه سر و سامانی به وبم بدم خیلی در هم برهم شده.اسامی وب هایی که حذف شدن از وب من:

ابجی الی-از مذهبی هرچه دلت میخواهد اینجا هست.-ترانه های دلم برای یاسمین-تنها امید زندگی من فردین جان-خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست.-دخمر شیطون-دهکده چشم عشق-رویای بارانی-رویای نقره ای-عاشقانه ها-عشق و نفرت-فقط یک کاسه محبت-کلبه تنهایی من-ممیزی ها-وایسا دنیا من میخوام پیاده شم.-just for love me.

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 21:36

خیلی سخته...جدایی خیلی سخته.

وقتی یکی رو دوس داری و زمونه کاری میکنه تا ازش جدا بشی...وقتی مجبوری تا شب وروزاتو با یکی دیگه سر کنی

وقتی ناچاری تو بغل یکی دیگه باشی

خیلی سخته

خدایا ازت ممنونم که منو عشقم با همیم.

خدایا حتی تصور جدایی من و عشقم عذابم میده....خیلی

ما رو از هم جدا نکن.دوستت دارم.

دوستت دارم عشقم.اونقدر دوستت دارم که حتی تصورش رو هم نمیتونی بکنی.

دخترم رو هم دوس دارم.بیشتر از جونم.

پدرم...مادرم...برادرم

امشب حالم گرفتست ...

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 21:36

یوووووهووووو بعد از سه سال اومدم دلم برای اینجا تنگ شده بود

از اوضاعمون نگم که هیچی خوب نیست هییییچییییییییی

اما حال دلمون....اونم زیاد خوش نیست :(

برچسب: نویسنده: نرگس پورحسین تاريخ: جمعه 10 اسفند 1397 ساعت: 21:36

صفحه بندی